بازی های کودکانه یا درس زندگی؟
از سر کوچه صدایشان را می شنیدم
پر از هیجان و هیاهو
من خود را محکم تر در آغوش می گرفتم از شدت سرما
و آنها با دماغ هایی از سرما سرخ شده، پرهیجان تر بازی می کردند
و من حیرت زده محو تماشایشان
همیشه تعجب می کردم که چگونه این پسربچه های بازیگوش
در دمای زیر صفر درجه زمستان هم بی خیال لیگ فوتبال از نوع کوچه ای نمی شوند
و امروز در میان کوچه
در این سرمای سوزناک، مغز یخ زده ام جرقه ای زد
تنها چیزی که اینگونه انرژی زاست
تنها، زندگیست
و من انگشت حیرت به دهان
محو تماشای پسرکی که اندیشمندانه به توپِ سرگردان میان زمین خیره شده بود به مانند خیرگی نیوتون به سیب
و جهش جانانه اش به سوی زمین زندگی و جرقه یافتم یافتمش در ذهن
و دیرم نور امید را در چشمانش
که آمده بود به میدان، برای تلاش
تلاش برای به مقصد رسیدن
به مقصد رساندن
و در نهایت شیرینی برد :)
این پسرک های بازیگوش در میان زمین فوتبال؛ عجیب به مانند بزرگ مردان کوچکی هستند
که نه از زمین خوردن هراسی دارند
نه از خراشیده شدن دست و پا
و خستگی ناپذیر، ۹۰ دقیقه زندگی را طی می کنند پر امید
و ایمان دارند وقتی پا از کتانی های خاک آلود بیرون می کشند
دنیایی سراسر شادی و خوبی و زیبایی را پشت سر گذاشته اند
+ کودکان خود را از بازی محروم نکنیم
بازی برای آنها یک کلاس عملی از زندگیست
نظر از: خادم المهدی [عضو]

واقعا زیبا نوشتی
پاسخ از: آرامـــ [عضو]
نظر از: سایه [عضو]

خیلی زیبا نوشتید
http://yazenab.kowsarblog.ir/
پاسخ از: آرامـــ [عضو]
نظر از: پشتیبانی کوثر بلاگ [عضو]
فرم در حال بارگذاری ...